محمد يار بن عرب قطغان

132

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

استوار داشته ، حسب المقدور كوشش نمودند . آخرالامر پشت بر معركهء « 1 » ستيز كرده ، عنان به وادى گريز منعطف ساختند . و محمد بابر ميرزا و امير غياث الدين محمد بن امير يوسف و كمال الدين محمود ساغرچى و حسين بيك لله و احمد بيگ صوفى اوغلى مجال فرار يافته « 2 » ، به تك پاى جان به سلامت بيرون آوردند و بابر ميرزا راه حصار شادمان پيش گرفت و حسين بيگ لله و احمد بيگ از گذر كركى « 3 » گذشته ، به راه خراسان « 4 » متوجه شدند . و چون ماهچهء رايت سلاطين اسلام از افق فتح و ظفر طالع گشته ، سپاه ماوراء النهر آغاز قتل و غارت كردند و فوجى از لشكريان عبيد الله خان در معركه به امير نجم رسيده ، او را اسير و دستگير ساختند و حسب الحكم خانى به قتل رسيده ، زين العابدين بيگ نيز با بسيارى از امراى تركمان و ساير لشكريان عراق و آذربايجان و جمعى كثير از خراسانيان هم در آن‌روز مقتول گشتند . و طايفه‌اى ديگر بر در مغارها و شكاف‌ها گريخته ، به طريق روباه خزيده بودند . و اكثر اعيان خراسان مانند خواجه محى الدين يحيى « 5 » 197 ولد خواجه شمس الدين محمد مرواريد 198 و خواجه مرجان 199 ( 78 الف ) بن خواجه قوام الدين و استاد عبدى معمار نيز به دست سمرقنديان افتاده ، جام هلاكت دركشيدند 200 . و آن‌روز از سپاه و رعيت كس نماند كه از شرف غزاة محروم مانده باشد و قزيلباش بىباش مانند سگ ديوانه در هر ويرانه « 6 » گريزان مىگشتند و دليران ميدان جنگ و پرخاش و ايتام و اوباش آن‌روز برگشتگان را تعاقب نموده ، به زخم و چوب و سنگ مىكشتند . و چون ممالك ماوراء النهر بار ديگر در تحت تصرف و حيز اقتدار خوانين شيبانى درآمد و بعد از آن بنابر توره و ياساق قديم سلاطين با يكديگر اتفاق كردند و روى در مهم خانيت آوردند . و چون كوچكونجى سلطان 201 به سال از همه بزرگتر بود ، به اسم خانى موسوم گردانيدند و قانعه كه ولىّ عهد باشد ، برادر او سيونج

--> ( 1 ) . س : معره كه ( 2 ) . س : يافت ( 3 ) . س : كرك . ( 4 ) . س : « خراسان » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 5 ) . ت : خواجه محى الدين ؛ س : خواجه محمد الدين يحيى ؛ حبيب السير ، ج 4 ، ص 529 : « خواجه محى الدين » . ( 6 ) . س : ويرانه به ويرانه